گروه فلسفه،دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران.
چکیده: (138 مشاهده)
آمار نشان میدهد که دستکم ۴ درصد از محکومان به اعدام در آمریکا بیگناه بودهاند. صِرف این آمار واقعیتی را نشان میدهد: اینکه نظامهای قضایی، به رغم تلاش در رعایت انصاف، توسط انسانها اداره میشوند؛ و انسانها خطاپذیرند. قاضی، دادستان، هیئت منصفه، وکلا، شاهدان، و حتی (اعترافهای خودِ) متهم، همگی خطاپذیرند. این خطاپذیری ویژگی بنیادی شناخت آدمیست که باید در طراحی تمامی نظامهای اجتماعی، بهویژه در نظامهای عدالت کیفری، در نظر گرفته شود. در این مقاله ابتدا به نحوی مستقیم از خطاپذیرانگاری در تحلیل احکام برگشتناپذیری مانند حکم اعدام بهره گرفته شده است. آنگاه علاوه بر نقد معرفتشناختی به سراغ نقدی اخلاقی میرویم و سپس از دو منظر معرفتشناختیِ دیگر، نخست به سراغ حقوقشناسی آزمایشی میرویم و نظامهای حقوقی سنتی را دعوت به جدی گرفتن دادههای تجربی پیرامون اعدام میکنیم، و در انتها نیز با مراجعه به مدخلی از دانشنامهی فلسفی استنفورد، اینبار از منظر حقوقشناسی تحلیلی، مفهوم «شواهد» را به عنوان پایههایی برای صدور حکم اعدام نقد میکنیم.